تبليغاتX
وروجک و آسمونش


وروجک و آسمونش

یه وروجک و دردودلش

سلام

چطور مطورید دوستای ورووجک!؟

همین جا یه تبریک بگم به مینا به خاطر قالب جدید وبلاگش:دی:دی(اینجا گفتم که نتونه از شیرینی دادن در بره!)

عرضم به حضور ناز نازی ورووجک وارتون باید بگم که اگه امروز ۵شنبه نبود دیگه یه کاری دست خودم و مدرسه میدادم!بابا خسته شدم!هر روز تا شب باید درس میخوندم!(خرخون خودتی!خرزن خودتی!خرکش خودتی!)لامصبا انگار همه با هم قرار میذاشتن تو یه روز امتحان بگیرن!( اوونایی هم که تو اوون روز کلاس با هاشون کلاس نداشتیم زنگ تفریحا میگرفتن!)

ما هم که مثل خر(بلانسبت خر!) باید هی درس میخوندیم امتحان میدادیم گند میزدیم دوباره مثل همون درس میخوندیم امتحان میدادیم..........!

یه چیز جالب یکی از پیش دانشگاهیها عاشقم شده!

اصلا ولش کن !چه خبرا؟اقا و بچه ها خوبن؟(پس خانوم بچه ها چی؟)

این اتفاقی که میخوام بگم مال

 چند روز پیشه!:

با تو ماشین خواهر ورووجک نشسته بودیم و خیلی تیریپ بیکاری داشتیم تو خیابونای شهرک دور میزدیم که سر یه ۴ راه یه اقا بلانسبت با شخصیت از تو ماشین بغلی نکته ای رو به خواهر وروجک که در حال رانندگی ارتیستی بود گوشزد کرد!خواهر وروجکم که خیلی مهربونه گاز داد تا بره ازش تشکر کنه که یه دفعه رسیدیم به یه بریدگی که انگار همه وایساده بودن دور بزنن بیان تو لاین ما!(ما گیر کردیما !ولی شما به کسی نگید!)خواهر ورووجک هم که باز خیلی مهربونه اوومد به یکی از ماشینا راه بده که دور بزنه!اوون پسره هم که انگار از ما مهربون تر بود هی میگفت نه برو!هی ما میگفتیم تو برو هی اوون میگفت نه!یه دفعه دیدیم پسره عصبی سرشو از شیشه اورد بیرون گفت بابا اسکل چراغ قرمزه تو داری تعارف میکنی ؟(دیگه حدس زدن بقیه ماجرا رو به عهده ی خودتو میزارم!فقط اینم بگم من انقدر خندیدم که خواهر وروجک از ماشین پیادم کرد!)

اینم یه خاطره از من و خواهر ورووجک!

حالا رسیدیم به تهدید واسه نظر دادن!ولی این دفعه به هیچ وجه نمیخوام تهدید کنم!تهدید و خشونت تاثیر منفی رو بچه میزاره!

این دفعه میخوام التماس کنم!جون مامانت!جون هر کی دوس داری!جون دوست پسرت(اَه اَه اَه!)جون دوس دخترت بیا نظر بده!جبران می کنم!ایشالله عروسیتو ببینم بیا نظر بده!

قربون همگی!

ورووجک.

نوشته شده در پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 16:6 توسط وروجک| |

سلام

جدیدا این ورووجک چقدر دیر میاد بالا!هوا هم که آلوده نیس!نمیدونم این چش شده!میخوام شب جمعه ای دستش رو بگیرم ببرم تجریش جیگر بدم بخوره جون بگیره!الهی قربون اوون خنده هات برم من!(اینجا مگه می خنده؟)

میخوام از یه موجود عجیب الخلقه تو مدرسسه براتون صحبت کنم!

اقا اول تشریحی میگم!چوب کبریت دیدید؟یه خورده از اوون لاغرتر!به صورتی عجیبی از بغل مثل یه خط صاف میمونه!هیکل آه!سیبیل آه!(قرار بچه ها برن درخواست وام برای خرید اپی لیدی بدن براش)

قیافه رو میبینی سریع این شعر تو ذهنت میاد:کی تو رو قشنگت کرده مست و .......(موقع خوندن دندونارو روی هم فشار بدید.طوری که از لای دندوناتون خون بپاشه بیرون)

این از تشریح !اخ اخ!اوون تن صداش!وقتی میاد میگه مقنعتو سرت کن!دوست داری الان توی یکی از فیلمای هندی با هم بازی می کردید!(البته اوون قسمتای که میزنین همدیگرو میکشین)

آیکیو بالای ۱۵۰!بهش میگی پیش تجربی داخل ساختمونه!میره تو حیاط!(حتما شما بد ادرس میدید)

یه چیز جالتر اینه ما هنوز نمیدونیم وظیفه اش تو مدرسه چیه!واسه چی استخدامش کردن!(واسه اینکه دل تو رو ببره!)فکر کنم پادوی مدرسه اس!

چند روزه که بعد از دزدین دل من به مدرسه مراجعه نکرده!و اینجانب قراره اگه شنبه اوومد که اوومد!اگه نیومد تیشه رو بردارم برم توچال کوه بکنم!(فر هادو رووجک جون !اتفاقا خیلی خوبه!پیست توچالم باز شده)

نمیدونم چرا همه فکر میکنن من باید پزشکی تهران قبول شم!چی تو من میدونن!نکنه قیافم یه جوریه!(نه بابا قیافت تابلوء چه پدر سوخته ای هستی!)

با تشکر از اوونایی که دفعه ی پیش از مرگ همسایه بغلی جلوگیری کردن!ولی من هنوزم دستم رو گردن همسایه بغلیه !نظر ندید فشار میدم!

فعلا بوس لوسس!

 

نوشته شده در پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 16:40 توسط وروجک| |

سلام

سلام به همه ی دوستا ی ورووجکیم!

 

الان با تب ۳۹ درجه و خورده این نشستم تو خونه!(توجه کنید مدرسه رو پیچوندم)و دارم یه آپ میکنم!(تو. کلا مرض داری)

اخییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی!چقدر خوبه مدرسه نریا!(به قول یکی خیلی زود از مدرسه خسته شدیا!!!!!!!!!!!)

ولی اینو بگم که من صبح طی یه عمیلیات که من تو جو دانش آموزی و سال آخری بودن میخواستم برم مدرسه!صبح مامان ورووجک اوومد بهم قرص بده!خیلی با ارامش طوری که هیجان زده نشم گفت که نمیخواد بری مدرسه!

+مامان من میخوام برم مدرسه!

+تب داری!

+مامان من میخوام بر...!

+گفتم نب داری

+مامان من میخوام..!

+بگیر بخواب

+مامان من..!

+خوابیدی؟

+مامان...!

+اصلا نمیخواد بمونی خونه!پاشو برو مدرسه ببینیم!

+نمیرم!:دی

دیگه خلاصه اینجوریم از جو در اوومدم!آخییییییییییی الان بچه ها سر کلاس دارن کلی از خودشون مایه میزارن!(جون عمه هاشون)کلی دارن تلاش میکنن اوون موقع من روی تختم دارم چرت و پرت میگم!آخیییییییییییییییی!چقده من بد جنسم!

این روزا انقد همه از قیافم تعریف میکنن که دیگه دوس ندارم خودمو تو ی ایینه نگاه کنم!(مگه ورووجکم قیافه داره اخه!زشت!)شایدم دارم بزرگ میشم!ووووووووووووووووووی!چیزی که ازش بدم میاد!متنفرم!بزرگ شدن یعنی از خیلی چیزا گذشتن!من قبول کردم ورروجک باشم چون ورووجکا بزرگ نمیشن!:دی

این دفعه کسی برام نظر نزاره میرم خودمو نه!همسایه بغلیمون رو میکشم!

تهدید بودا!

 

 

نوشته شده در سه شنبه 16 آبان1385ساعت 11:16 توسط وروجک| |

سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

فردا صبح زود میریم یه جای خیلی خیلی خوب یه جای خومشل!با یه عالمه پسر و دختر خومشل!

 

باز تو خونه شدم همون ورووجک کوچولوی خودمون!دیگه از ناراحتیه روحی سرطان روحی و این حرفا خبری نیست!به همین مناسبت هم امروز مامان ورووجک رو بردم بیرون ۶ و۷ تا نیکه لباس خریدم اوومدم!نیاز داشتم خب!ااااااااااااااااااااااا!!

اهم اهم!برای تغییر فضا میخوام یه ریتم آهنگ برم!دس دس!

سلامعلیکم آبجی خانوم             حال شما چطوره؟

شوهر امسال شما چطوره؟                     ..........................

واسه گوش دادن به بقیش برید کاستم رو بخرید!این یه ذره رم نوشتم فقط تحریکتون کرده باشم!:)):دی

از هیمن جا از همه ی کسانی که میتونن گروه  مارو در راه گند زدن به موسیقی یاری کنن تقاضا داریم به ما مراجعه نکنن که اصلا نمیخوایم ریختشون رو ببینیم!(خود کم بینی دارم)

اعضای گروه وروجکیشن!

نوشته شده در پنجشنبه 11 آبان1385ساعت 18:53 توسط وروجک| |

سلام

اهم اهم!همه برید بچه های فامیل و محل و دوستا رو بیارید که میخوام یه تیریپ تخلیه انرژی برم اساسی!(قربون شما)

چرا وقتی میخوام چیزی بگم اولش سلام میکنم؟چرا وقتی ۲ تا ادم به هم میرسن اول سلام میکنن!؟تازه اگه به یکی هم سلام نکنی!کلی ناراحت میشه؟تازه یادش میفته که اصلا از تو خوشش نمیومده و فقط برای اینکه ناراحت نشی و افسردگی و سرطان روحی نگیری محلت میذاشته! چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا پسرا باید از دخترا ضعیف تر باشن؟چرا باید مرد بتونه زورگویی کنه؟چرا اگه پسر یه شب بیرون از خونه بخوابه هیچ اتفاقی نمیفته!؟ولی یه دختر ممکنه تو همون یه شب تمام وجودش رو از دست بده؟(تمام وجودش یعنی چه؟

الف)دوست پسرش     ب)خودش       ج)وجود اسمه سگشه     د)EROR      )

چرامن باید واسه همه چیزم اول اجازه بگیرم!؟چرا نمیتونم به میل خودم رفتار کنم؟چرا اصلا من دختر شدم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(حالا خدا یه لطفم بهت کرده دختر شدی ناشکری کن!)

حالم خیلی گرفته اس!چرا وقتی میخوام دردودل کنم نمیتونم؟چرا هیچ کس نیست بهش اعتماد کنم؟دلم واسه دوستام یه ذره شده!چرا نمیتونم ببینمشون!؟چرا اوون احمق عوضی کاری کرد که از زندگیم دور شم؟چرا ؟چرا؟چرا میخوام جلوی این اشکایی که داره میادو بگیرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از مدرسه ی جدیدم خوشم نمیاد!از اینکه بچه هاش همشون یه تیکی دارن بدم میاد!به جز ۳ نفر دیگه با بقیه نمیتونم راحت باشم!(حالا انگار چند نفر تو کله مدرسه هست:))) همشون یه جورایی دزشون بالاس!اوووووووف!همشون جو سوم دبیرستان گرفتتشون!فکر میکنن همه واسه خودشون یه پا دافن!داغونن بابا!

امروز خیلی عصبیم!ناراحتم!افسردم!اصلا اگه من بخوام خودمو بکشم کی جلوم رو میگیره! (به جون خودم اگه بزارم!)ایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییش!

 

آخه خیلی بده بعد از ۵ سال از دوستات جدا شی!اوونم به خاطر یه آدم عوضی!خیلی بده هر موقع واسه دوستات دلت تنگ میشه نتونی بهشون حتی زنگ بزنی!امروز یکی از فیلمای قدیمی دوستام رو دیدم!قطعش کردم!نتونستم نگاه کنم!(اینم چند تا دلیل بیشتر نمیتونه داشته باشه!

1)فیلمه زیادی وحشتناک بوده!

2)تو فیلمه نه که قدیمی بوده من خیلی وحشتناک بودم!

3)فیلم زیادی خفن بوده به سن من نمیخورده مامانم اوومده قعطش کرده!

4)اصلا مگه مرض داری میری فیلم نگاه میکنی؟        )

آخبش حالا خالی شدم!من هنوزم همون ورووجکم!ورووجک عادت داره وقتی دلش پر میشه یه دفعه همه رو یه جایی خالی کنه!چون به نظر ورووجک تو دل ادم اگه غم غصه بمونه  کپک میزنه!

اهم اهم!خلاصه اگه متن بالا اشکالی داشت چیزی به بزرگیه خودتون ببخشید دیگه!ورووجک در حالت تخلیه حالیش نمیشه چی مینویسه!

امروز از اوون لحظه ای که این چشمای خوشگلمو باز کردما دیدم همه جا تاریکه!هر چیم این کلید برق رو بالا پایین می کنم روشن نمیشه!(طوری شد که با چکش و میخ خواستیم بالا پایینش کنیم شاید روشن بشه!که به صورت ناگهانی ماهواره جاسوسی افتاد تو اتاق من و سریع پریدن اوونا رو از دستم گرفتن)از اوون طرف طی یک جلسه فوری متوجه شدیم پدر محترم مثل اینکه دیشب کابوس دیده که اگه حتما امروز ساعت ۶ صبح لوستر اتاق خودشون رو وصل نکنه یه اتفاقی برای ماشینش!!!!!!!!میفته!!!!!!!!!!(برق کله ساختمون رو اول صبح قطع کردن!)خلاصه ما تو  همون تاریکی که کلی هم خدا رو به خاطر داشتن این ۲ جفت چشم خوشگل شکر کردیم (چون شدیدا مثل کورها شده بودم)لباس رو کج و کوله پوشیدیم رفتیم مدرسه!

تو ی مدرسه همه چبر خوب بود تا گفتن بچه ها یکی یکی   بیان دفتر!(اخه چی میشه همه با هم بیان؟چیه مگه؟اوونجوری اطمینانش هم بیشتره:دی)خلاصه رفتیم و هنوز نفهمیده ما رو واسه چی خواستن شروع کردیم در وصف خوبیهای معلما و ناظم و مدیر گفتن!نموم که شد!حالا اوونا شروع کردن در وصف شیطونیها و خرابکاری ها و اوون موهای نازم که به کله ی هدهد تشبیه شد!گفتن!خلاصه بعد از کلی اوونا گفتن  و ما گفتن فهمیدیم اینا از الان دارن نمره ی مقدس انضباط رو می دن!دیگه خلاصه ما رو میگی !کلی از مانتوی اوون ناظمه تعریف کردن!کلی شروع کردیم از خوشگلیه دختر مدیر گفتن و یه جوری چسبوندنش به داداش خودم(مدیره کلی حال کرده بود!فکر کنم الان با دخترش داره تو بازار جهیزیه رو کامل میکنن)یه دفعه دیدم همه قیافه ها ۲ و۳ سال جوونتر شد!شروع کردن در مورد جنس مانتو و دختر مدیر و شوهر معلم ادبیات و اندام کج و کوله ی موسس حرف زدن!منم که اصلا یادشون رفته بود!سریع از فرصت استفاده و با گفتن میتونم برم همه رو پیچوندم!در آخر هم وقتی پرسیدم خانوم انضباظم؟گفت برو دخترم تو که مشکلی نداری خانومی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اینم از امروز ما تو چند ساعت!اقا از همون صندلیه آخر پولا رو جمع کنید بیاد جلو خودم میشمرم!دستت همگی درد نکنه!پولم نداشتید چکم قبول میکنیم!نگران زحمتش نباشید!خودم خوردش میکنم!

قربون همه!واسه قسمت بعدی از همین الان پولا رو بریزید به شماره حسابم ۰۹۱۲.......!که حوصله این جیگول بازیا رو ندارم!

قربون شما عزت زیاد!

نوشته شده در دوشنبه 8 آبان1385ساعت 17:16 توسط وروجک| |

نوشته شده در جمعه 5 آبان1385ساعت 10:52 توسط وروجک| |

سلام

الان باید قیافه ی من شطرنجی شه!عرضم به حضور خوشگلتون همین چند دقیقه پیش توی یه جلسه ی خیلی خیلی خوانوادگی از نوع ورووجکیش!بعد از کلی از خود چیز گذاشتن!همون مایه!(این دفعه کسی خودشو حروم نکرد!همه فقط ادای مایه گذاشتن رو دراوردن!)و کلی چیز روی هم گذاشتن!همون فکر و میگم بابا!و کلی چیز کردن!اه!چرا هی چیز میاد!همون فکر کردن منظورم بود!به این نتیجه رسیدیم که اصلا بریم عقد پسر عمه ی محترمه چیکار؟بریم چی بگیم؟که چی بشه؟این لوس بازیا چیه؟اصلا عروسی رفتن جواد شده!****خورده هر کی گفت بریم عقد!**********************************!(بقیشو گفتیم سانسور کنیم!یه موقع میان فیلترمون میکنن!نه که فکر کنید فقط اینجا سانسور کردیما!نه ما تو همون جلسه هم خودمون خودمون رو سانسور کردیم!ما اینیم دیگه!خون سانسور تو رگامونه!اصلا واسه سانسور یه گلبول اضافی داریم!:دی)اره دیگه خلاصه قرار شد بمونیم همین خونه!دوباره تو یه جلسه دیگه برنامه ریزی کنیم!من میدونم همن خونه میمونیم!اخرشم برای اینکه بگیم از این ۴ روز تعطیلی استفاده کردیم!شب جمعه جمعیتی فک و فسیلی پا میشیم میریم پارک سر کوچه!

اه اصلا این تعطیلی چیه؟حالا هی ما ولش میکنیم!هی میاد خودش رو میچسبونه به ما!کنه!(تعطیلیو میگم)

زیاد عصبی شدید گفتم یه چیز بذارم یه خورده روانتون اروم شه!اینو بخونید!اخه من نمیدونم مگه این پسر چه مشکلی داره؟(کرم داره؟مرض داره؟مسموم شده!مگه خودش خواهر برادر نداره!هان؟)انقدر میره رو اعصاب دختره!حالا خودتون بخونید نظر بدید!:

دختری از پسری پرسید :   آیا من نیز چون ماه زیبایم ؟

پسر گفت : نه ، نیستی

دختر با نگاهی مضطرب پرسید : آیا حاضری تکه ای از قلبت را تا ابد به من بدهی ؟

پسر خندید و گفت : نه ، نمیدهم

دختر با گریه پرسید : آیا در هنگام جدایی گریه خواهی کرد ؟

پسر دوباره گفت : نه ، نمیکنم

دختر با دلی شکسته از جا بلند شد در حالی که قطره های الماس اشک چشمانش را نوازش

میکرد ،  پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خیره شد و گفت :

تو به انداره ی ماه زیبا نیستی بلکه بسیار زیباتر از آن هستی

من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه ای کوچک از آن را

و اگر از من جدا شوی من گریه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد

نوشته شده در چهارشنبه 3 آبان1385ساعت 15:12 توسط وروجک| |

سلاممممممممممم به دوست جونای خودم

انقدر تو این بدبخت چیز میز گذاشتم که ۷درو جون میده تا بالا بیاد!ولی اشکال نداره قشنگه:دی

از عشق خودم سیروان واستون یه آهنگ میزارم:

تو خیال کردی بری

بهار من

حرف آخر

تک درخت تنها

 

قیافش خوشمل نیستا!ولی من خیلی سداش رو ریتم خوندنشو اینارو دوس دارم!عشقولیه منه خلاصه!

ای بابا دییدین عجب حالی بهمون دادن؟۴ روز تعطیلی!ولی خدایی همه هول شدن!نمیدونن چی کار کنن!کجا برن!:))

ولی ما خوب نشستیم فکرامون رو کردیم!کلی باهم تو یه جلسه ی خیلی خیلی خونوادگی مشورت کردیم!کلی از خودمون مایه گذاشتیم(طوری که دیگه از داداشم چیزی نمونده!نمیخواد بیاد)خلاصه با این همه فکری که رو هم گذاشتیم به این نتیجه رسیدیم که الان بهتر هیچ جا نریم!بریم همون اصفهان عقد پسرعمه ی محترمه!(اخی بچه ها بزرگ میشم زن میگیرن !شوهر میکنن!بچه دار میشن!بچه ها بزرگ میشن!زن می گیرن !شوهر میکنن!بچه دار میشن!.................)ادامه میدادم به ۳ نسل بعدشونم میرسیدم!

حالا اینا مهم نیس!این مهمه که من تا ۲ساعت دیگه رواز می کنم به سمت اصفهان(البته با خوانواده همه پرواز میکنیم!البته بازم خودمون بال نداریم پرواز کنیم که هواپیما پرواز میکنه!تازه سقوطم میکنه!)اره دیگه خلاصه اوومدم بگم!این ۲ روز که من نیسنم !مواظب این ورووجک من باشید!اخه هنوز کوچمولوهه!گناهی داره تهنای تهناش بزاریم!(ای!خودم حالام بد شد)

خلاصه جون من اگه نسل ورووجکا هنوز منقرض نشده بیایید نظر بدید!جالا اگه ورووجکم نبودید قدمتون رو چشمای همسایمون!بیایید نظر بدید!بابا من دلم نظر میخواد!:))

فعلا بای بای دوستای ورووجک

نوشته شده در چهارشنبه 3 آبان1385ساعت 10:15 توسط وروجک| |

سلام

این اولین وبلاگ من هست!تا حالا وبلاگ نداشتم!چون فکر نمیکردم حوصلش رو داشته باشم!اما الان میخوامش!چون بش نیاز دارم!

 

بوس بوس وبلاگ من!

 

اینجا از همه چیز مینویسم!از زندگیه خودم!از گذشته!از اینده!ولی از اوون نمینویسم!چون ممکنه بیاد و بخونه!

 

فعلا بای بای

نوشته شده در دوشنبه 1 آبان1385ساعت 18:25 توسط وروجک| |


Design By : Night Skin