تبليغاتX
وروجک و آسمونش


وروجک و آسمونش

یه وروجک و دردودلش

سلام دوستای گومبولی خودم!

خوبیننننننننننننننننننننننننننننننننننننن؟

مرسییییییییییییییییییییییییییییییییی از همتون که تولدم رو تبریک گفتین!یه بوس گنده واسه همتون!:دی

اول از همه بزارید یه تبریک اختصاصی برم واسه اقای کوروش عزیز واسه عوض کردن قالب وبلاگشون!(شیرینیو میدی یا نه؟)

اما دومین تبریک رو بریم اقای منصور خان:

تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارکککککککککککککککککک تولدن مبارکککککککککککککککککککککککککککککککککککک!

یوهووووووووووووووووووووووووو!تولدت مبارک!با یه عالمه ارزوهای خوب خوب!و اینکه ایشالله هر چقدر که دوست داره و حال میکنی زنده باشی!(به شرط اینکه haji va tv channel بر پا باشه ها!)

یه نمایی از تولدم ببینیم!:

یه عالمه کادوهای جورو واجور گیزم اوومدم!ولی هیچ کدوم رو نخواستم!هیچ کدوم!به جای اینا دوست داشتم فقط ۱دقیقه میتونستم برگردم به ۱ سال پیش!شایدم ۳ سال پیش!شاید میتونستم خیلی چیزارو عوض کنمْ!اه!قراره تو این پستم کلی شادی برم!:دی

بهترین هدیه هدیه مامان و بابا وروجکم بود که یه ساعت ورووجکی خیلی مامانی جیگر بود!هدیه خواهر ورووجکم که خودم انتخاب کرده بودم!ولی قشنگترین تبریک رو یکی از بروبچ ۱۲ نیمه شب یعنی دقیقا ۴ شنبه بهم گفت!(مگه خواب نداره این بروبچتون؟)

روزه ۴ شنبه از صبح که بلند شدم کسی محلم نذاشت!تو مدرسه هم همه واسه خودشون عشوه کلفتی میومدن!تا ظهر که ه ی به شانس و روزه تولد خودم بد و بیراه میگفتم اوومدم خونه دوباره کسی تحویلم نگرفت!تا عصر که خواهر وروجک با یه تعارف واسه بیرون رفتن کلی ذوق زدم کرد!وقتی هم بیرون رفتیم اصلا حرف نزد تا یه جا پارک کرد و رفتیم تو رستوران که یه چیزی بخوریم!که یه دفعه یه جمعیت اشنا را داخل دیدم!وقتی میگم جمعیت واقعا جمعیت بودا!:دی

خلاصه این جوری ما هم سورپریز شدیم و اینا!(بی لیاقت!)

یه چیز جالب سر امتحان فیزیک موبایل یکی از بچه ها شروع کرده ویبره تراکتوری رفتن!:))

حالا ناظمه نمیدونست نزاره بچه ها تقلب کنن یا اینکه دنبال موبایل بگرده!:))

ووووووووووووووووووووی اینا مارو کشتن دیگه انقدر امتحان گرفتن!دیگه طوری شده بچه ها خودشون میگن خانوم امتحان نمیگیرید؟دیگه اگه امتحان نداشته باشیم احساس کمبود داریم!(بدبختا!دلم سوخت این یه بار رو!)

اخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ چه حالی داد این شنبه ای تعطیل شد!ایشالله دل هیچ کدوم از این کاندیده ها نشکنه که دل ما رو شاد کردن!ایشالله همشون برنده شنْ!ایشالله همشون خوشبخت شن!ایشالله روزی بچه هاشون!.......(دهن را ببند!)

وای که چقدر این کادر مدرسه ی ما کار میکنن!چقدر  فعالن!رفتم تو دفتر راجع به امتحانا باهاشون صحبت کنم!دیدم همه از سر کوله همیدگه اویزون شدن(پناه بر خدا!مدرستم مثل ادما نیستن!)

هر چی میگم خانوم......!خانوم.....!خانوم.....یه لحظه!خانوم شنیدین؟خانوم!

یکیشون سرش رو بلند کرده میگه هییییییییییییییییییییییییییییییییس!تازه جاهای حساسشه!:))

من:بله راحت باشید!ولی فقط موضوش چیه ؟ببخشید؟

مدیر:هیچی این دختره زهره!پسررو گرفتن

من:معععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععع!همینه که به جاهای حساسش رسیده!

مدیر :چی؟

من:هیچی خانوم مشغول باشید یه موقع نکته ای از دستتون نره که اوون موقع من خیلی ناراحت میشم که مزاحمتون شدم!تورو خدا راحت باشید!

مدیر:حالا کاری داشتی ورووجک؟

من:کار؟نه به جون شما!من چه کاری میتونم داشته باشم !داشتم رد میشدم گفتم بیام یه حالیم از شما بپرسم که ماشالله خیلیم حالتون خوبه!ماشالله به این جوونی و سر حالی!الانم میرم دیگه که شما هم به کارتون برسید!تورو خدا راحت باشید!رسیده به جاهای حساسش (خوشت اوومده ها!)!حیفه از دست بدینش!خانوم (ن)شما هم توروخدا به خاطر من یه بار دیگه از اول اوونجایی که خانوم مدیر گوش نداد رو بخونید که من الان عذاب وجدان دارم!با اجازه!

بابا خیلی داغونن!به جای اینکه ماها انقدر تو این جور موضوع ها حساس باشیم اینا داشتن روزنامه رو جر میدادن انقد که از دست هم دیگه کشیدنش!(ورووجک خشن!ورووجک عصبانی!ورووجک هیولا!)

این شعر رو من خیلی دوست دارم!همینطور شاعرش رو!حس میکنم شعرش اخر ورووجکیه!:دی:

سیب.............

 

تو به من خندیدی

و نمیدانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت ...

از همه ی نظر دهندگان !خوانندگان!مسخره کنندگان!تحسین کنندگان(این یه قلم موجود نمیباشد!)!فحش دهندگان!چیز دهندگان!(ERROR اشتباه چاپی شده!)ممنون و متشکریم!

ولی جونننننننننننننننننننننننننننننننننننن ورووجک نظر بدید!جون GFتون نظر بدید!جون BFهارو هم که قسم نمیدم چون دیگه اصلا نظر نمیدن!

فعلا گود بای!

BOOoOooOooOooooooOooOoOOooooOOoOoOOOOOoooS

 

نوشته شده در یکشنبه 26 آذر1385ساعت 16:0 توسط وروجک| |

سلام

دوست جونای خوبم!

 

ییییییییییییییییییووووووهووووووووووووووووووووووووووووووو!شمارش معکوس!1....2....3...4...5......روزه دیگه من متولد میشم !!:دی:دی

 

هفته ی پیش خیلی سخت بود!شنبه با اینکه مدرسه نرفتم به جاش رفتم بیمارستان!(از بس بی جنبه ای!)خداروشکر هیچکدوم از اقایون دکتر هم تشخیص ندادین بنده چم بود!(من میدونم !داری میمیری!)خلاصه اگه بدی خوبی دیدید حلال کنید!اگه ندید هم حلال کنید یه موقع دست خالی نرم اوون دنیا!

 

بچه بیا دست منو بگیر میخوام برم بالا سخنرانی:

 

از همه دوستای ورووجک وگومبولی وخومشل خودم ممنونم!کلی حال دادن!نبودم ورووجک رو تنها نذاشتن!مرسی مرسی دوست جونای خودم!(بعدا با هاتون حساب میکنم!)

 

روز سه شنبه سر کلاس فیزیک طی یک سری کارای وقیحانه و خیلی خیلی زشت(جون تو)یک پاکت شیر کاکائو تو سر اقای معلم (موسس مدرسه) زده شد!یعنی قرار نبود تو سر اوون بخوره!ولی نمیدونیم که چرا خورد!تقصیر ما نبود که خورد!اوون خودش جایی وایساده بود که تو سرش بخوره!اصلا خودش میخواست که تو سرش بخوره!به ما چه که توسرش خورد!اصلا قرار بود بخوره تو سر اوون ردیفیا !ولی بازم هیچ کس نفهمید چرا خورد تو سر اقای معلم!....................! با ابن حال ایشون به حالت قهر با گفتن یه ایش از کلاس خارج شدند!(توجه کنید اقای معلم بود!نه خانوم معلم!)

ما هم انگشت به دهن ماندیم که خدا چه آفریده!

اخی ولی خدایی گناه داشت!طی تحقیقات دقیق و بدن غلط من ایشون از 3 سال پیش همین یه کت رو میپوشیده!وکت دیگه ای نداشته!در نتیجه خیلی گناه داشت که همین یه کتش رو به گند کشیدیم!حالا هم که خیلی از کارمون خجالت کشیدیم!قرار شده دوباره بریم بانک این دفعه تقاضای وام خرید کت و شلوار بکنیم برای اقای معلم!وای که ما چقده خوبیم!:)):دی(یکی شما خوبید یکی صدام حسین!)

 

این روزا نصف روز رو دارم با خواهر ورروجک سر کادوی تولدم بحث میکنم!اا!اینهمه دارم کمکش میکنم که واسم چی بخره بازم بهم میگه ورووجک دهنتو ببند!(بی ادب)حالا خوب چیزی زیادی ازش نمیخوام !ایشششششششششششششششششششششششششششششششششش!4تا چیز بهش میگم با مارکشون و ادرس مغازه !کار به این اسونی رم نمیکنه!

منننننننننننننننننننننننن کادووووووووووووووووووووووو میخوام!

چند وقته این پیش دانشگاهی من رو میبینه چشم و ابرو میاد واسم!(عشوه کلفتی)انگار من از اوون خوشم اوومده ناز میکنه!:))

 

دیگه حالم خیلی خرابه!من برم لالا !بای بای !بوس بوس!

 

نوشته شده در شنبه 18 آذر1385ساعت 14:1 توسط وروجک| |

سلام دوستای خوشمل مشمل ورووجک!

به نظرتون وقتی یکی زندگی براش عادی میشه!یکنواخت میشه!ساده از زندگی خسته میشه!چیکار باید بکنه!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سوال ساده ایه ولی جواب پیچیده ای لازم داره!!۱۵روزه دیگه تولدمه!خیلی جالبه دوستام حتی نمیتونن تولدم رو بهم تبریک بگن!(اصلا جالب نیس!)بعضیا زنگ میزنن به بابا ورووجک و میخوان تولدم رو تبریک بگن!بعضیا میل میزنن!ولی هیچی به اندازه ی دیدنشون خوشحالم نمیکنه!حتی واسه یه لحظه!فقط واسه اینکه کنارشون بشینم به اوون دوران خوبی که باهم داشتیم فکر کنم!نمیدونم باید از چی از کی متنفر باشم!ولی میدونم که باید متنفر باشم!یه اتفاق خوب افتاده اینکه اوون مزاحم همیشگی دیگه به موبم زنگ نمیزنه!انقدر خوشحالم که الان در حد همون عروسیم!

یه موقع نگید این ورووجک چرا تعادل شخصیتی نداره !یه لحظه ورووجک میشه یه لحظه انقدر افسرده که ادم فکر میکنه الانه که بره خودشو بکشه !یه بار گفتم که من باید یه جایی خودمو خالی کنم!بعدش میشم همون وووورووجک!

واییییییییییییییییییی!فردا امتحان تاریخ دارم!من که انقدر عشق تاریخ بودم!دیگه داره حالم از تاریخ بهم میخوره!بابا تاریخ نیس که!(ببخشید چیه؟)اههههههههههههههه منی که پادشاه های ساسانی رو از اسم دوست دختراشون تا مارک جورابشون رو بلد بودم!(اوونجای ادم دروغگو!خالی نبند ببم جان!)واسه امتحان این کتاب رو که میخونم هر چیم که بلد بودم پرید!(غضنفر!کجایی بابا!؟)

اوون شاگرد جدیده که گفتم!دوباره سر کلاس ریاضی معلم داشت درس میداد برگشت به دختره گفت:

 شما که نمیفهمی!میفهمی!؟(ببین خودش بحث رو باز میکنه ها!)

من:یعنی شما هنوز همون نفهمی که بودی هستی!پیشرفتم نکردی!

معلم!:بابا من کی اینو گفتم!؟

من:ببین خانوم اون دفعه کوتاه اوومدیم گفتیم منظور نداشتی ولی نباید که هی به بچه بگید نفهم!حتی اگر نفهمه!

معلم:وووووووووووووووووووووووووووررررررروووووووووووووووووووجک!؟

من:جانم عزیزم بفرمایید!

معلم:از رو نمیری؟

من:نچ!خانوم مگه من بحث و کشیدم وسط!شما یه چیز میگی منم واسه این بچه ی نفه...نه چیز توضیح میدم شما چی میگید!بدکاری میکنم تورو خدا!؟

معلم:میزاری درس بدم یا نه؟

من:اختیار دارید خانوم!من چی کار دارم!؟

معلم:یعنی ساکتی دیگه؟

من:من کی حرف زدم اصلا!توروخدا این همه این ۵ نفر حرف زدن من چیزی گفتم!؟

معلمه برگشت سمت تخته و شروع کرد به توضیح دادن!تموم که شد رفت پیش دختره گفت اگه نفهمیدی دوباره ................

من:خانوم ببین خودتون شروع میکنیدا!

معلم:وایییییییییییییییییییییییییی ووووووووووووووووووورووووووووووووووووووووووجک!

من:جانم ..............!باباخانوم  اروم باشید!شوخی میکنم باهاتون !ولی خانوم تورو خدا قیافشو نگاه کنید گناه داره هی بش میگید نفهم!!!!!!!!

دیگه خودم خفه شدم!وگرنه الان اعلامیه ام میرسید اینجا!

میگم خبرای جدید رو شنیدید!میگن فیلم مملی گلزار و خاله نرگسم در اوومد!

ماشالله پشت پای این زهره خانوم خیلی خوب بوده فیلمه همه داره یکی یکی در میاد!

عجبا !اخه به ما چه که اوون مرد یا زن تو زندگیه عمومیش چه کرده!(اختبار دارید!همه ربطش به ماست!)حالا موضوع زهره تموم شده دیگه کسی در موردش حرف نمیزنه!این دفعه میان واسه طرفداری از زهرا ابراهیمی وبلاگ درس میکنن!اخه بابا این جوری که ازش طرفداری نمیکنین هیچ موضوع رو زنده هم نگه میدارید!واقعا چه قصدی دارید بابا!(نیت خیر!)

میگم که چرا برف نمیاد پس!از سرما هر شب با لباس اسکی میخوابم!(جلل خالق!)اوون موقع حتی یه دونه برفم نمیاد که یه ذره خوشحالمون کنه!(چه بچه ی قانعی!)

من یه شفاف سازی بکنم!اایشالله اوونی که اطلاعات رو غلط میرسونه نتونه دستشوییشو نگه داره! ایشالله تو حموم کف بره تو چشش!بابا من کی گفتم اپ نمیکنم!؟ورووجک مگه میتونه اپ نکنه!؟ورووجک اگه اپ نکنه که این همه حرف تو دلش میمونه میترکه!گفتم به مقدار بسیار کمی! کمتر اپ میکنم!که اینم تازه قراره روش فکر شه!هنوز تصویبم نشده!قراره تو یه برنامه ی شش ماهه موضوع رو حل کنیم!

این دفعه خیلی مزخرف اپ کردم!اخه خیلی دلم پر بود!(ورووجک بمیره برات!کسه دیگه ای نیس که!باید خودم واسه خودم مایه بزارم!)

این روزا کمتر از ۶ ساعت میخوابم!(مگه چقدر قراره بخوابی؟خودتو با فیل مقایسه میکنی!؟)الان هم خیلی خیلی خوابم میاد!

پس میرم درس رو بخونم یه مقداری!ببینم اینا دیگه چه جوری این ایران رو تیکه تیکه کردن!کجا ها حرمسرا داشتن!کجا خر بازی در اوردن!کجا رو فتح کردن!(این یه مورد رو پیدا نمیکنی!نگران نباش !)

بای بای

بوسسسسسسس بوسسسسسسسس

نظر یادتون نره!ایشالله هر کی بخونه و نظر نده.................(زهر مار!چقدر امروز نفرین میکنی!)

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 7 آذر1385ساعت 18:51 توسط وروجک| |

سلام سلام

چطور مطورید؟وووووووووووووووووووی!هوا چقده سردیده!همون به طور ناجوانمردانه!:دی

الان من دقیقا بغل سنگ شومینه نشستم!طوری که مامان ورووجک میگه اینجوری گرم نمیشه برو توش بشین عزیزم!(این مامان وروجکم خیلی بلا شده ها!)

 

لامصب هیچ جوره هم نمیشه این خونه رو گرم کرد!دیگه کم کم میخوایم قالیارم جمع کنیم وسط خونه اتیش روشن کنیم!(یه ۴ تا بلالم میخریم درس میکنیم میفروشیم!به جون خودم سود توش داره!باور نمیکنین؟اخه کی فکر میکرد از اب انار فروشی کسی پولدار شه؟اینم مثل همونه!)

این اقای فامیل هم خیلی رو اعصاب من داره عربی میرقصه!به من میگه اگه بخوام یه چیزو بهت بگم باید اول به تو بگم یا کسه دیگه ای!بچه خجالتیم هس اخه!

شبیه این عکس پایینیه شده:

یه شاگرد جدید داریم!خیلی جالبه تا الان مدرسه نرفته!تو خونه خورده و خوابیده!(شما از طرف ما یه چیزی بهش نشون بده!تاکید کن این علی الحساب!بقیشم پرداخت میشه!)البته تقصیره بابای چیزشه!قرار بوده کارشون درس شه واسه همیشه برن فرنگستان!که کار اینا درس نمیشه باباش تنها میره!:دی(عجب بابای ناکسی بوده ها!)

امروز معلم ریاضی داشت درس جدید توضیح میداد!یه نگاه به اوون دختره کرد

گفت:البته شما نمیفهمی!(منظورش این بود که شما درسای قبلی رو بلد نیستی اینارم نمیفهمی!)

من:یعنی شما کلا نفهمی!:))

معلم :ورووجک؟

من:جانم عزیزم بفرمایید!

معلم :من کی این حرف رو زدم؟

من:نزدید!ولی منظورتون همین بود!

معلم:ووررووووووووووجککککککککککککک؟

من:جانم.........!بابا خانوم شو خی میکنم جو کلاس عوض شه!:))

این معلمه نه که تفاوت سنیش با ما خیلی کمه خیلی باحاله!گله!بووووووووس بوسسسسسسسسسس

اه اه از شنبه دوباره امتحانامون شروع میشه!دیگه خلاصه کم اپ میکنم!شما به بزرگیه بزرگتون ببخشید!

راستی ااااااااااااااااااااا چقدر دوس پیدا کردم!میگم نکنه کار این همسایه بغلیمونه!:)):دی

خلاصه از همه بروبچ که با ورووجک همکاری میکنن نظز میدن متشکریم!قربون همه!(هرچی خورده بودیم پرید!):))

من برم دیگه !شرم کم درس بخونم یه خورده!

با جازه

بوس بوس

بای بای

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1 آذر1385ساعت 18:8 توسط وروجک| |


Design By : Night Skin