تبليغاتX
وروجک و آسمونش


وروجک و آسمونش

یه وروجک و دردودلش

سلام سلام

اهم اهم!هم اکنون که از این مکان مقدس دارم برای شما عزیزان دل خودم تایپ مینمایم در جایی نه چندان دور یعنی درست زیر پنجره ی اتاقم بچه های محل دارند با شادی نارنجک پرت میکنن و کلی هم خوشحال میشن وقتی اوون صدای ناهنجار ترکیدنش رو میشنوند!اخه دیوونه حال میکنی؟نه میخوام بدونم چه فکر کردی راجع به خودت؟فکرکردی خیلی باحالی از اینا پرت میکنی؟بدبخت اوون پولی رو که داری جای اکلیل و این حرفا میدی اینارو درس میکنی جمع کن برو  از پیر کاردین یا جهنم ایکات واسه خودت یه دست کت شلوار بخر!(من الان تحت تاثیر صدای این انفجارا تبدیل به یه ادم عصبی شدم!اااااااااا خب اخه اینا نمیفهمن من اینجا میترسم؟نمیفهمن من قلبم با باطری کار میکنه!بابا پنجره های اتاقم شکست!مامان!)

ولی دم نیرو انتظامی گرم!از نزدیکای خونمون که رد میشدیم یه سرباز اینجا وایساده بود یه سرباز دیگه یه قدم اوونورتر!من نمیدونم مگه جنگه؟اینجوریم دیگه به شعور مردم توهین میشه!(همین الان یه بیشعور زیر پنجره ی اتاقم کپسول زد!)

اقا حرفمون رو پس گرفتیم!اقایون پلیس وایسید!هر جا دوس دارید وایسید!اصلا یه قدم یه قدم وایسید!اصلا دو طبقه روی هم وایسید!

من امروز متوجه شدم که کمی به دور و بر خودمون توجه کنیم میتونیم خیلی خیلی بیشتر پدیده پیدا کنیم!

اقا تو تاکسی نشستم!دارم از خستگی میمرم انقدر که راه رفتم!یه دختر ی که بهش میخورد دانشجو باشه سوار ماشین شد!بدبخت اوونم اولش خیلی خسته به نظر میرسیدا ولی نمیدونم تاثیر این شوکولات کیندری بود که خورد یا قدرت الهی بهش وارد شد!اقا این موبایل رو گرفت دستش تا میتونست حرف زد!کاش حرف میزد !جیغ میزد!میرفت رو اعصاب من !هی هم به اوونور خط میگفت :وای نمیدونی چقدر پاهام درد میکنه!وای از خستگی دارم میمیرم!وای پاهام از کار افتاده!میخواستم بگم کاش زبونت از کار میفتاد!دختر شاد بود!انقدر حرف زد تا راننده وسط راه داد زد خانم پیاده شو!اینجوری مغز مارم از کار انداختی!:)):دی

من از امروز به بعد دیگه مدرسه نمیرم!نه اینکه مدرسه تعطیل با شه ها!نه!ما خودمون دیگه نمیریم!یه موقع فکر نکنین که ناظمای مدرسه گفتن نیاین ها!نه !ما خودمون گفتیم نمیاییم!(بهمون گفتن به کسی نگیم مدرسه تعطیله!ما هم همه قسم خوردیم که نگیم!ولی حالا به چی قسم خوردیم بماند!)

از امروز تا ۲۳ روز دیگه من راحتم!اخییییییییییییییییییییی!میتونم هر چقدر خواستم برقصم!اصلا صبح هر ساعتی خواستم بلند شم!میتونم شب تا هر موقع که خواستم کتاب بخونم!در یک جمله بچه عقده ای شده!میخواد عقده هاش رو خالی کنه!آهان تا یادم نرفته!میتونم با خیال راحت واسه خودم ورووجک رو اپ کنم!

از یکی از معلمامون واستون قبلا گفته بودم که هی به یکی از بچه هامون  می گفت نفهم بعد  من میگفتم خانوم اینجوری بهش  نگو بعد هی اوون میگفت من کی گفتم؟!!!!!خب؟!اره این خانوم به مدت ۱هفته تشریف فرما شده بودن ولایت ازاد!همون کیش خودمون!من نمیدونم چه جوری فهمیدم این خانوم کیش رفته ولی فهمیدم بالاخره!خلاصه کلی به خودم قول دادم که به کسی نگم و این یه بار راز نگه دار باشم!:دی

زنگ دوم (معلم هم نداریم)

من خیلی افسرده و غمگین روی یکی از صندلیها نشستم!

دوستم:چته؟چرا شبیه مرده ها خوابیدی!؟

من:به جون تو هیچیم نیس!اگه میخوای ازم حرف بکشی باید بهت بگم کور خوندی من این یه دفعه رو به هیشکی نمیخوام بگم!

دوستم:ها؟چرا چرت و پرت میگی؟چی رو نمیخوای بگی؟بابا این دزش رفته بالا!

من:ببین توهین نکن!فکر نکن اگه توهین کنی بهت میگم!

دوستم:خاک به سرم!دیوونه شده!

من:دیوونه خودتی  من نمیگم!خیلی داری گیر میدی که بگما!

دوستم بقیه رو صدا کرد که بیان!

دوستم :زیاد نزدیک نشین ممکنه واگیر داشته باشه!

یکی ار بچه ها که شدیدا عاشق خودشه:من از اوون اولم که دیدمش میدونستم یه مرضی داره ها!

من :ببینید من دیووونه من مریض!اقا نمیگم!چرا اصرار میکنید!

دوستم:یک ساعته داره میگه من نمیگم!برم خانوم(ت)رو صدا کنم؟

من:خانوم (ت)هم بیاد من نمیگم!

باهوش کلاس:بابا شاید دوباره یه چیزی فهمیده حالا نمیخواد بهمون بگه!

دوستم :نه بابا !این؟این اگه چیزی فهمیده بود الان کل مدارس منطقه از مهدکودک گرفته تا پیش دانشگاهی فهمیده بودن !

من :هیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

دوستم :ولی راس میگیا!من فکر کنم این یه چیزی فهمیده !الهی بگردم!یه بارم میخواد تو عمرش رازداری کنه ببین چه فشاری اوومده بهش!زده به مغزش!

من:هییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

دوستم:زهرمار!انقدرم دماغتو نکش بالا!ماشالله لوله فاضلاب شهریه !تموم نمیشه!بگو ببینم چی شنیدی!

من:نمیگم!

دوستم:قربونت برم بگو!

من:نمیگم!

دوستم :بت میگم بگو

من:نمیگم!

دوستم :نمیگی دیگه!باشه اصلا بچه ها بریم !

من:میگم میگم!

دوستم:بگو

من:اه.............نمیگم!

دوستم:میزنم داغونت میکنما!

من:ببین ثابت شده خشونت رو بچه ها تاثیر منفی میزاره!پس سعی نکن از راه خشونت وارد شی!

دوستم:خوشگلم!ملوسم!الهی من فدای اوون لپات بشم!بگو مامانی!میگی؟

من:................نچ:دی

دوستم:به درک !ما رفتیم!

من:نه نه نه میگم!

دوستم:؟

من:چیز .........نمیشه نگم؟.........خیله خب خیله خب میگم!چیز .......بچه ها کیش الان اب و هواش خیلی خوبه!خیلیم الان ارزونه!

دوستم:چرا چرت و پرت میگی؟

من:بعنی میگم الان وقت خیلی مناسبیه واسه رفتن به کیش!بابا خودتون بفهمید دیگه!یه خورده هم شما اوون مغزا رو از اکبند در بیارید!اه !حداقل بزارید دلم خوش باشه که یه خوردش رو نگفتم!

دوستم:مُنگل جونم همه ی اینایی که میبینی ٬ با پارتی اینجا ثبت نام شدن!وگرنه آیکیو هاشون به حد نصاب واسه اینجا نمیرسه!همه اینا باید میرفتن مدرسه ی استثنایی ها!

من:اه .................... بابا................. من کلمه هاشو میگم شما جمله بسازید!

معلم ریاضیمون ٬کیش ٬ ۱ هفته

دوستم :اهه کارای سخت میخوای ها!بچه ها جمله بسازید!

باهوش:اها!زودتر بگو خب!معلم ریاضیمون متولد کیشه!

من:ای وای!

همون یارو که عاشق خودشه:حتما این دفعه هر کس ریاضی بیست بگیره ۱ هفته میره کیش!

من:مامان!

دوستم:اها اها!قراره ا هفته کیش مال خانوم (م )بشه!

من:بسه بسه!حالم رو بهم زدید!بابا دیوونه ها خانوم (م )۱ هفته رفته کیش!

کلی دست و جیغ و بوس و این حرفا!ولی دیدین اخر نشد یه راز پیش خودم نگه دارم!

ای تو روحتون!با شما نیستم!با اینایی هستم که پنجره اتاقم رو ازحالت ۲ جداره به ۱ جداره تبدیل کردن!

من برم دیگه!نظر بدبد!

بوسس بوسس

بای بای

نوشته شده در سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 20:5 توسط وروجک| |

سلام سلام

خوبین همه؟چه خبرا؟

هوم!داره زمستون تموم میشه!زمستونی که من عاشقشم!حیف!وای این ۲ روز چقدر برف اوومد!خیلی حال داد!!!!!!!!!!!!!!!من عاشق زمستون و برفشم!

میبینم که ۲۰ روز دیگه عیده و همه تو جنب و جوش و خرید و این حرفان!امسال اصلا سال خوبی نبود!دوست دارم سریعتر تموم شه!سریعتر سال جدید بیاد!

از الان یه لیست بلند نوشتم واسه انواع شیطونیا و فضولیها و خرابکاریها و .......که سال دیگه باید انجام بدم!به جون شما انقدرم زیادنا که تموم نمیشن!چند موردش رو اینجا مینویسم!(توجه کنید از همون لحظه ی سال تحویل کار من شروع میشه!)

امسال از اونجا که ساعت ۳ صبح سال تحویل میشه من خیلی خوشحالم چون موقعیت واسه انواع خرابکاری جوره!

۱.عوض کردن ساعتای همه ی خونه به خصوص موبایل مامان ورووجک !به دلیل اینکه موبایل مامان ورووجک قراره ما رو بیدار کنه!در نتیجه اگه مامان ورووجک ساعتش رو واسه ۲:۴۵ دقیقه صبح هم تنظیم کنه ساعت ۱:۴۵ همه بیدار میشن و خیلی خوشحال منتظرن که یه ربع دیگه سال تحویل شه!:دی

۲. بعد زا سال تحویل وقتی همه خوابیدن ۳۰ دقیقه ی بعد دوباره از خواب بلند میشن!خودشون نمیخوان از خواب بلند شن!ولی بلند میشن!چرا بلند میشن بازم به خودشون ربط داره!ولی بیچاره ها اگه هم میخواستم بخوابن نمیتونستن چون صدای اهنگ نمیزاره بیچاره ها بخوابن حتی اگه بتونن با صدای اهنگ هم بخوابن ما یعنی من و خواهر ورووجک نمیزاریم که بخوابن!چرا؟چون عیده!ما میخوایم بزنیم و برقصیم و لی نمیشه که ۲ تایی واسه هم برقصیم یکی باید باشه واسه ی ما دست بزنه!در نتیجه اوونا تا نزدیکای صبح نمیتونن بخوابن!:دی

۳.ساعت ۶همرو باید بلند کنم !چون مهمون داریم!عده ی کثیری از فامیلها حتی از نقاط دور کشور قرار بیان خونمون!ولی کسی نمیدونه!یعنی یکی میدونه !اوونم که بنده هستم!چون خودم همرو دعوت کردم!ولی بعدش یعنی ساعت ۶ همه میفهمین!تنها چیزی که نمیفهمن اینه که کی همرو دعوت کرده:دی(اگه بفهمن مطمعنا این اخرین پست من خواهد بود!)

۴.همه وقتی از خواب بلند میشن یه کار انجا میدن که مشترکه !اوونم دستشویی رفتنه!اخی!منم زودتر از همه mp3 playerرو برمیدارم میرم دستشویی!کنسول تو دستشویی به اندازه یه نفر ریزه میزه مثل جا هست روش که بشینی!اقا هدفون رو میزاری تو گوشت میپری رو سنگ کنسول واسه خودت اهنگ گوش میدی!تازه از اوونجا که هدفوتن تو گوشته صدای نا له و تمناودادو فحش کسی رو نمیشنوی که دلت بسوزه!در نتیجه راحت میشینی سر جات و تصور میکنی کسایی رو که پشت در وایسادن!البته من اوونقدر ها هم بدجنس نیستم!چون یه دستشویی دیگه هم هست!ولی خب بازم سخته!

۵.من خودم این یه تیکه رو شدیدا دوست دارم!این یه دونه یه نقش اصلی داره!اوونم کسی نیست به جز اقای فامیل!ییییییییییوهوووووووووووووووووو!بعد از نهار مطمعنا اوون قدر ظرف زیاده که تو ماشین ظرفشویی هم این همه ظرف جا نمیشه!در نتیجه یکی باید بشورتشون !منم که فداکار و این حرفا همه رو رد میکنم برن!خودم تنهایی شروع میکنم شستن!ولی این تنهایی زیاد طول نمیکشه از اوونجا که اقای فامیل دمب بنده تشریف دارن سریعا سرو کله اش پیدا میشه شروع میکنه تعارف کردن اینکه بده من بشورم و خسته میشی و این حرفا!منم که به ضرب المثل تعارف اوومد نیومد داره شدیدا اعتقاد دارم ظرف و ظرفشویی رو به دست ایشون میسپرسم !بعدم با یه لبخند اقای فامیل کش میگم ای وای خسته نمیشی؟اوونم که مثل خر میگه نه!منم با خیال راحت میرم پیش مهمونا!اخیییییییییی اقای فامیل!:دی

۶.خیلی از فایملا از راه دور اوومدن نزدیکای عصر هم به قصد رفتن به هتل پا میشن!ولی کیه که بزاره برن؟مگه من مردم؟سریع ضبط رو روشن میکنم یه اهنگ شدیدا جواد قردار که کسی عمرا بتونه خودش کنترل کن شروع میشه!اما فقط احتمالا یکی خوشش نمیاد اوونم مامان ورووجکه که چشماش رو با چوب کبریت باز نگه داشته!(من الان ظرمنده میشم از کار خودم!)

دیگه شرمنده که میشم کاری نمیکنم !ولی شب بخوابم صبح بلند شم اصلا چیزی یادم نمیاد !دوباره نقشه های جدید رو شروع میکنم!:دی

البته اینایی که من نوشتم فقط واسه من اثر داره!ایشالله یه چند مورد دیگه هم واسه شما ها مینویسم!

فردا دوباره احتمالا با یه عالمه پسر و دختر خوشمل و باحال میخوایم بریم برف بازی:دی

اوه اوه!باز یا سر یکی رو میشکونیم یا سر خودمون رو میشکونیم!

بسه دیگه حال نوشتن ندارم!این روزا مدرسه زیادی خستم میکنه!

بای بای

نظر بدید!اگه حتی نیم لبخندی رو لبتون اوومد و نظر ندادید ایاشالله که .......................

لبخندتون پایدار باشه!

بوس بوس بوس

نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 16:46 توسط وروجک| |


Design By : Night Skin