تبليغاتX
وروجک و آسمونش


وروجک و آسمونش

یه وروجک و دردودلش

سلام سلام

اصلا نگران نباشید گفتم یه دو تا امبولانس جلو وبلاگ بزارن!:دی

پس با خیال راحت ذوق مرگ شید!:دی

من خودمم!خود ورووجک!

برو بچ خوبید؟

حالا فکر نکنید رفتم بلاد شرک و غرب زده شدم و اینا دیگه وبلاگ ننوشتما!نههههههههههههههههه!من یه وطن پرستیم که نگو!هی تو همون فرنگستون یه جوری از این کشور جینگولم حرف میزدم که خودم داشت حالم بهم میخورد!:دی

کلی تو اوونجا هم معروف شدم!برید بگید ورووجک همه با دست سمت ایران رو نشون میدن!

یه چند تا تیکه بگم!

از اونجا که من و خواهر وروجک فکر میکردیم اوونجا همه زبون نفمهمن و هیچی نمیفهمن !هر چی دوس داشتیم بلند بلند میگفتیم و به طور متوالی بلند بلند هم میخندیدیم!:دی

یه مردی به چه گندگی(رضازاده رو دیدین؟رضازاده رو دو ایکس لارجش کنید!:دی)از خیابون رد میشد!ما هم که کلی گرما زده شده بودیم گفتیم یه چیزی بگیم خنک شیم!

من:اینو ببین رضازادس!

خواهر ورووجک:نگو تورو خدا!رضا زاده به این نازی!این چیه خرس!

۵ ثانیه بعد دیدیم دیگه همه جا تاریک شد!یعنی یه چیزی جلو نور رو گرفت!(اره !همون که حدس زدین درسته!همون مرتیکه بود!)

مرد:(با ناز)ایرانیه بی نزاکت!خرس خودتی بیریخت!

ما به مدت ۵ دقیقه به حالت بهت و کف و شرمندگی و جوشیدن عرق ملی stop زده بودیم!

بعدشم کلی سرمون رو انداختیم پایین رفتیم تو هتل گوشه ی تختمون کز کردیم !(عینهونه این مرغا که پرشون رو کندن):))

این خواهر ورووجک اوون اولش که رفته بودیم فرق مرحبا رو با کیف حال نمیدونست!اخرش موقعی که خدمتکار داشت چمدون ها رو میبرد برگشت با دست اشاره کرد که فقط همینا بود!دیگه چیزی نمونده؟

خواهر ورووجک تند طوری که فکر کرده بود مسابقس با کلی ذوق و این حرفا(کلی داشت با خودش حال می کرد!)

از بغل گوش من داد زد:خِلاص!:دی(یعنی همه چی تموم شد!):)):)):))

کلی اوون لحظه با خواهر وورجک حال کردم! متوجه شدیم دقیقا داخل همین خواهر وروجک چه نبوغی پنهان شده و ما نفهمیدیم !:دی

اما بازم میگم دلیل ننوشتن وبلاگم این مسافرت نبود!

ای بابا دس رو دلم نزارید که خونننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننه!یادتونه یه مصاحبه گذاشته بودم؟خیر ندیده ها ما رو قبول کردن!هر چی خودمون رو اوونجا زدیم به داغونی!زدیم به شر بازی!هر چی پررو بازی در اوردیم!نشد!مثل اینکه چششون رو گرفته بودم!:دی هی به مامانم اینا میگم اصلا اینا مشکوکن!اینا به من نظر سو ء دارن!با اوون همه دیوونه بازی .............!ول کن نبودن که!گیر که باید بری اینجا!

بابا منننننننننننننننننننننننننن نمیخوام!

از همون موقع که اوومدم دوروز نگذشت!نزاشتن حداقل این عرق من خشک شه ما رو فرستادن به ادامه تحصیلمون برسیم!

من هنوزم نفهمیدم اگه نخوام تحصیل رو بکنم(فکر نکنید این جمله غلط املایی داره!:دی هر چی هم نوشتم عمدی بوده!):دی باید کیو ببینم!؟

خدا !این دفعه رفتیم دنبال کنکور!ای بابا !می بینی؟شدیم بچه کنکوری!اه اه!چقدرم حال بهم زنه این پشت کنکوری بودن!:دی یه چیزه چندشیه!یه چیزه ناجوریه!یه چیزه داغونیه!دقیقا همون حس بزرگ شدن رو داره!:دی

با یه عالمه معلم پاچه گیررررررررررررررررررررر!اعصاب داغون!

یه مدرسه به اندازه نخود!کادر اداری به اندازه وزارت کشور!۱۵ نفر فقط به عنوان ناظم!من هنوز نفهمیدم کی ناظمه ماس!کی مال دبیرستانه میاد اینجا تفریح!کی مال پیش دانشگاهی پسرونس میاد همینجوری اینجا سر میزنه!:دی

هر روز صبح یه نفر وای میسه دم در!(حساب هم کنید این ۱۵ نفر تو این ۶ روز زیادم هستن!اماری که ما تا این لحظه داریم اینجوریه که اینا در اصل ۱۸ نفر بودن!۳ نفرشون جون خودشون رو در مبارزه های خونین بر سر اینکه کی صبح دم در وایسه از دس دادن!:دی)ما رو چک میکنه!

هفته ی اول:خانوم ین چه وضع مقنعه سر کردنه؟درسش کن!(منم هی به خودم میگفتم!ول کن!هفته اوله!چیزی نیس!حالا مقنعه رو درس کن !درس میشه!)

هفته ی دوم:این چه مدل مویی درس کردی؟مگه میخوای بری عروسی؟بکن تو اوون موهارو!(یه جوری گفت فکر کردم زبونم لال شینیون کردم رفتم!)

هفته ی سوم:بیا اینجا ببینم!برو اوون پایین ناخونات رو بگیر !(با خودم هی میگفتم اشکال نداره درس میشه!ولی هی از اوون طرفم میگفتم الان بچه های اول دبستان هم سوهان ناخون میبرن مدرسه سر کلاس ناخوناشون رو سوهان میکشن!)

هفته ی چهارم

فرض کنید من دیگه الان موهام داخل مقنعس!مقنعه هم خیلی سفت و مرتبه!ناخن هام هم کوتاه!تر و تمیز!انگار روز اول مدرسه هاس تازه دارم میرم جشن شکوفه ها که به امید خدا کلاس اول دبستان رو شروع کنم!ولی مثل اینکه خدا نمیخواد و یکی پشت سرم داد میزنه:

وایسا ببینننننننننننننم!ابروهاتو دس زدی؟

این یه بار سعی کردم اصلا با خودم حرف نزنم!:دی

من:ای بابا!حالا هی هیچی نمیگم اینا هم هیچی نمیگن!نمیبینی این زیر ابرو رو !نمیبینی این بالای ابرو رو!دیگه برم ابروهامو استنکشن کنم؟مو اضافه کنم!؟

زنیکه:ای وای چی شده مگه؟دارم میبینم خب!یعنی ابروهای خودت به این قشنگیه؟:))

من به حالت وار فته و یه ذهن مشغول از اینکه اینجا کجاس که من اوومدم درس بخونم!پشتم و کردم که برم بالا که باز یه داد زد:

وایسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسا!

فکر کنم وقتی برگشتم شبیه این غول سبزه شده بودم!چون تا دیدم گفت:

اوا عزیزم میخواستم بگم به خاطر این بهت تذکر دادم که یه موقع بقیه فکر نکنن که بهت تذکر ندادم!(چه بچه پرروییه ها!):دی

من:اوا راس میگین؟حتما الان وقتی رفتم تو کلاس بلند داد میزنم که شما به من تذکر دادین!لازمه وقتی معلما هم اوومدن بگم؟

دیگه این دفعه فقط دوویدم که اگه کسی گفت وایسا هم نتونم وایسم!

به خدا شعور فرهنگی رفتاری ندارن!داغونن!ما ها رو بگو!اول دبیرستان که بودیم پیش دانشگاهی ها رو که میدیم فقط درس میخونن دیگه کسی کاری به ریختو قیافشون نداره میگفتیم اخ جون میریم پیش دانشگاهی میترکونیم!حالا اوومدیم باید مواظب باشیم کسی نترکونتمون!:دی

خلاصه بروبچ فعلا واسم از نظر درسی دعا کنید!که تا اخر این هفته واقعا نیاز دارم به دعاتون!:دی

واسه دیدن اوون هم دعا کنید!فقط یه کوچولو!:دی

نظر بدددددددددددددددددددددددددددید!

بوس بوسس

بای بای!

اینو ببینید!هر کس بتونه این رو ترجمه کنه من ۳ دنگ از وروجک رو به نامش میکنم!:دی

تو یکی از رستوران ها تو راه شمال بغل دستشویی زده بود!

نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 19:27 توسط وروجک| |


Design By : Night Skin