تبليغاتX
وروجک و آسمونش


وروجک و آسمونش

یه وروجک و دردودلش

1...

2...

3...

ورووجک وارررررررررررررررد میشه!:دی

سلام سلام

هییییییییییییییییییییییییییییییییییس

الان دقیقا 55 دقیقه اس که من اخرین کنکورم رو هم دادم!:دی

الان همون حسه هس که میگن ادم از خوشحالی زبونش بند میاد!:دی

1 سال تموم شد:دی

من الان دیگه وقتی صبح بلند میشم لازم نیس درس بخونم!شبا میتونم تا دیر وقت تی وی نگاه کنم نه اینکه تا دیروقت درس بخونم!

و مهمتر از همه میتونم همچین با جدیت و شجاعت و خشانت و این حرفا کنترل تی وی رو از دست داداش محترم در بیارم:دی

وای میتونم از صبح خروسخون که بلند میشم برقصم تا بوق سگ:دی

ا بنا به پیشنهادخواهر ورووجک قرار شده ما یه دست رختخواب برداریم جلو در خونه پهن کنیم که توی وقت صرفه جویی شه!چرا؟

خب صبح از همون جا پا میشیم میریم بیرون!شبم همونجا میخوابیم که دیگه مزاحم خونواده هم نشیم:دی

اهم اهم میخوام یه دعوت به همکاری به همه ی دوستان بدم:

ازهر گونه ادمی که از مدرسه تنفر داره یا در بچگی ارزوی اتش بازی داشته و نتونسته به ارزوش برسه دعوت به همکاری میشه تا اینجانب رو در اتش زدن دفتر و کتاب های درسی در جلوی پیش دانشگاهی مربوطه یاری بفرمایند!

پ.ن:کسانی که علاقه ای به اتیش بازی ندارن!ولی علاقه به حضور در این جمع را دارند میتوانند جهت دست زدن و تشویق و قرو قمیش وخوانندگی و گروه ارکست و در مجموع دادن جو و حال به مراسم با تماس بگیرن!:دی

ستاد متنفران از مدرسه!

وای خدا چه حالی میده! چقد تو دلم مونده بود اینکه وقتی کسی ازم میپرسید چیکارا میکنی بگم هیچی بیکار میگردم:دی

ا زهمه مهتر چقد دلم واسه آپ کردن ورووجک تنگ شده بود!ولی تا از دست این اسمشو نبر راحت نمیشدم آپ کردن بهم حال نمیداد!

یه سری از دوستا که به منو این وبلاگ خیلی حال دادن و تنهاش نذاشتن!مررررررررررررررررررررررررررررررررررررسی

بببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببوس

واخ :دی اخرش زدم تو دهن کنکور:دی

ولی بدبختی اینجاس من کنکور رو دادم تموم شد بابام ول کن نیس!هی میشینه این اخبارارو نگاه میکنه!مثلا میگن امروز 150000 نفر تو کنکور پزشکی شرکت کردن!این پدر محترم ورووجک میره تو فکر که من امروز با 150000 نفر رقابت کردم ممکنه قبول بشم یا نه!؟:دی

هی ما میگیم پدر جان شما دهن ما و کنکور را اسفالت فرمودین !بیا دیگه اسم این لعنتی رو نیار اینجا!هی میگه نه اخه 150000 نفر خیلیه !بعدشم برای برگردوندن روحیه ی له شده ی من میگه:اشکال نداره قبول نشدی واسه سال بعد بخون!(ممممممممممممممممممممممممممممممع)

واقعا این روحیه و انرژیش منو کشته:دی

ازباباوروجک حرف زدیم برای حفظ تعادل از مامان ورووجکم هم حرف بزنم!:دی

اقا دکتر شنوایی خوب سراغ دارین؟:دی

این مامان ورووجک چند وقته شدیدا محتاج دکتر شده!:دی

یه چند وقته نمیتونه صدا ها رو از همدیگه تشخیص بده!:دی

مثلا یه روز :

مامان ورووجک:من برم با ایفون به این خانوم آز(همسایه طبقه ی چهارم که یه پیرزن و یه پیر مرد هستن!و همیشه هم یکی از نوه هاشون که یه دختر 7 ساله هس پیششون زندگی میکنه)بگم این کارگره همه آشغالارو گذاشته تو پارکینگ رفته!

خواهر ورووجک:باشه برو!

5 دقیقه بعد از اینکه مامانی رفت ایفون خودمون زنگ زد!خواهر ورووجک رفت ببینه کیه !دید مامانمه زنگ خودمون رو اشتباهی زده:دی

خواهر ورووجک:بله؟

مامان وروجک:سلام عزیزم مامان بزرگت خونس؟

خواهر ورووجک هم به روی خودش نیورد:دی

خواهر ووجک:تو کی هستی؟

مامان ورووجک:من همسایه پایینی هستم!

خواهر ورووجک:چی کار داری؟

مامان ورووجک :با مامان بزرگت کار دارم !خونس؟

خواهر ورووجک:به تو چه که مامان بزرگم خونس یا نه!:)):دی

مامان ورووجک:چه بچه ی بی تربیتی!

خواهر ورووجک:تو خودت تربیتم کردی!:))

اینو که گفت دیگه هممون ترکیدیم از خنده !مامانم هم فهمید !=))

چند روز پیشم گفت پاشو برو شماره ی دکترمو بیار میخوام باهاش حرف بزنم!

منم تلفن و برداشتم شماره رو گرفتم دادم دستش!ولی جای شماره دکتر شماره گوشیه بابامو گرفتم!:))

بابام:سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم!

مامانم :سلام اقای دکتر!!!:))))))

بابام:دکتر کیه عزیزم؟:دی

مامانم گوشیو قطع کرد!:)) میگه وا این دکتر چرا اینجوری حرف میزد!:))

بعد دیگه ما از شدت خنده ولو شدیم رو زمین !خودش فهمید!:دی

بسه دیگه!:دی

تورو خدا اگه فامیلی دوستی اشنایی کسی داره اینارو میخونه نره بهشون بگه ها!:دی

گفتم فامیل یاد اقای فامیل افتادم!رفته سربازی!:دی

دسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

سوووووووووووووووووووووووووت

قرررررررررررررررررررررررررررررررر

:دی

فعلا

بوس بوس

نظر یادتون نره!:دی

نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت 17:51 توسط وروجک| |


Design By : Night Skin