تبليغاتX
وروجک و آسمونش


وروجک و آسمونش

یه وروجک و دردودلش

سلام سلام

اهم!بایدبگم که خب چیکار کنم؟درسام خیلی سنگین شده!اینا هم هی امتحان میگرن!اصلا مگه تقصیر منه که انقدر دیر به دیر اپ میکنم!مگه من گفتم اینا هی امتحان بگیرن!مگه من دوست دارم؟اینا خودشون هی میگن بخونین فردا امتحان دارید!مگه من گفتم؟مگه من خواستم؟اصلا به من چه؟به درک!اصلا من نازی و طلاق نمیدم!

این یه توضیح کوتاه بود راجع به این که چرا دیر به دیر اپ میکنم؟

اخی دیدید برف رو؟یه کوچمولو الان اوومد !هوا شده بهشت !من چقده برف دوست دارم!این خواهر ورووجک رو هم به اندازه ی برف دوس ندارم!:دی(دروغ میگه مثل چیز!)

میبینیم که این نکات عاشورا مورد توجه قرار گرفت!و خواننده ها خواستار زیاد تر شدن وقتش شدن!بعضیها هم پرسیده بودن که خودم نوشتم!باید بگم بله !

این هفته طی یک عملیات انتحاری چاپلوسی یکی از معلما رو کردم!:دی

معلمه سر کلاس  داشت میگفت من خودم معلمی  رو که داشتم خیلی دوس داشتم خیلی خوب و عالی بود!

من:یعنی از شما بهتر بود!؟

واسه 5 دقیقه قیافه معلم شبیه مهران مدیری شد وقتی که نازی ازش تعریف میرد!:))

خودم کف کردم از چیزی که گفتم!:دی

همونطور که میدونید امروز 5 شنبه است فردا جمعه که تعطیله!شنبه که خو.دمون تعطیل میکنیم!و 1شنبه که بازم تعطیله!خیلی حال میده واسه کسی که بخواد بره مسافرت!خانواده محترم من هم وفتی این رو فهمیدن سریعا دستور بر پا کردن یه جلسه فوری خانوادگی از نوع ورووجکی رو صادر کردن!باز هم مثل دفعه های پیش بعد از کلی فشار اوردن به خودمون(این یه حرکت خیلی چیزه بدیه!من باید از جلسه هامون این یه حرکت رو حذف کنم!بابا بچه ها اخر جلسه انقدر فشار میارن که از بین میرن!)و مایه گذشتن از خودمون!و هم فکری و اینا به این نتیجه رسیدیم که حیفه این چند روز رو از دست بدیم!مثل دفعه ها ی پیش هدر میره!بیایم یه جایی بریم!که بازم بعد از کلی هم فکری دیگه گفتیم بریم شمال!

اگه واقعا بخوایم بریم امروز عصر راه میفتیم!ولی من دوس ندارم برم!نمیدونم چرا چند وقته عاشق تهران شدم!دوس ندارم پام رو از تهران بیرون بزارم!من تهرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان رومیخوام!

تازه اگه رفتیم شمال باد حضو ر این اقای فامیل رو تحمل کنم!تازه انقدر این چند وقته که ندیدمش به sms هایی که بهم داده جواب ندادم!یا اگه هم دادم یه چیزی گفتم که کلی بهش خندیدم نمیدونم حالا دیدمش چه حرکتی انجام بدم!

اول که دیدمش کلی سرم رو میندازم پایین و اروم جواب سوالاش رو میدم تا همه چیز یادش بره!بعد کم کم سر رو میارم بالا و تند تند جوابش میدم!بعد که مطمعن شدم همه چیز یادش رفته دوباره شروع میکنم سر کارش میزارم!:))

خوبه !نه؟!:دی

یه عالمه فیلم ندیده و کتاب نخونده رو دستم مونده!من اخه کی اینا رو بخونم !منی که کتاب رو نمیذاشتم یه روز هم دستم بمونه حالا یه هفته است میخوام ربه کا رو بخونم!نمیشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:((

اه اه این کارنامه هامون رو هم نمیدن ما جلو خانواده پز معدلمون رو بدیم!ایششششششششششششششششششششششششششش!

راستی یه چند وقتیه دوستام کمتر بهم سر میزنن!چی شده؟هان؟حالا من نمیتونم اپ کنم شما چرا کم میایید؟نمیگین ورووجک گناهی داره؟هان؟

بیاید دیگه بیایید نظر بدید!خب؟

بوس بوس!

بای!

اگه شمال نرفتیم یه اپ دیگه میکنم!

نوشته شده در پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 14:50 توسط وروجک| |

سلام دوستای خوشمل مشمل ورووجک!

به نظرتون وقتی یکی زندگی براش عادی میشه!یکنواخت میشه!ساده از زندگی خسته میشه!چیکار باید بکنه!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سوال ساده ایه ولی جواب پیچیده ای لازم داره!!۱۵روزه دیگه تولدمه!خیلی جالبه دوستام حتی نمیتونن تولدم رو بهم تبریک بگن!(اصلا جالب نیس!)بعضیا زنگ میزنن به بابا ورووجک و میخوان تولدم رو تبریک بگن!بعضیا میل میزنن!ولی هیچی به اندازه ی دیدنشون خوشحالم نمیکنه!حتی واسه یه لحظه!فقط واسه اینکه کنارشون بشینم به اوون دوران خوبی که باهم داشتیم فکر کنم!نمیدونم باید از چی از کی متنفر باشم!ولی میدونم که باید متنفر باشم!یه اتفاق خوب افتاده اینکه اوون مزاحم همیشگی دیگه به موبم زنگ نمیزنه!انقدر خوشحالم که الان در حد همون عروسیم!

یه موقع نگید این ورووجک چرا تعادل شخصیتی نداره !یه لحظه ورووجک میشه یه لحظه انقدر افسرده که ادم فکر میکنه الانه که بره خودشو بکشه !یه بار گفتم که من باید یه جایی خودمو خالی کنم!بعدش میشم همون وووورووجک!

واییییییییییییییییییی!فردا امتحان تاریخ دارم!من که انقدر عشق تاریخ بودم!دیگه داره حالم از تاریخ بهم میخوره!بابا تاریخ نیس که!(ببخشید چیه؟)اههههههههههههههه منی که پادشاه های ساسانی رو از اسم دوست دختراشون تا مارک جورابشون رو بلد بودم!(اوونجای ادم دروغگو!خالی نبند ببم جان!)واسه امتحان این کتاب رو که میخونم هر چیم که بلد بودم پرید!(غضنفر!کجایی بابا!؟)

اوون شاگرد جدیده که گفتم!دوباره سر کلاس ریاضی معلم داشت درس میداد برگشت به دختره گفت:

 شما که نمیفهمی!میفهمی!؟(ببین خودش بحث رو باز میکنه ها!)

من:یعنی شما هنوز همون نفهمی که بودی هستی!پیشرفتم نکردی!

معلم!:بابا من کی اینو گفتم!؟

من:ببین خانوم اون دفعه کوتاه اوومدیم گفتیم منظور نداشتی ولی نباید که هی به بچه بگید نفهم!حتی اگر نفهمه!

معلم:وووووووووووووووووووووووووووررررررروووووووووووووووووووجک!؟

من:جانم عزیزم بفرمایید!

معلم:از رو نمیری؟

من:نچ!خانوم مگه من بحث و کشیدم وسط!شما یه چیز میگی منم واسه این بچه ی نفه...نه چیز توضیح میدم شما چی میگید!بدکاری میکنم تورو خدا!؟

معلم:میزاری درس بدم یا نه؟

من:اختیار دارید خانوم!من چی کار دارم!؟

معلم:یعنی ساکتی دیگه؟

من:من کی حرف زدم اصلا!توروخدا این همه این ۵ نفر حرف زدن من چیزی گفتم!؟

معلمه برگشت سمت تخته و شروع کرد به توضیح دادن!تموم که شد رفت پیش دختره گفت اگه نفهمیدی دوباره ................

من:خانوم ببین خودتون شروع میکنیدا!

معلم:وایییییییییییییییییییییییییی ووووووووووووووووووورووووووووووووووووووووووجک!

من:جانم ..............!باباخانوم  اروم باشید!شوخی میکنم باهاتون !ولی خانوم تورو خدا قیافشو نگاه کنید گناه داره هی بش میگید نفهم!!!!!!!!

دیگه خودم خفه شدم!وگرنه الان اعلامیه ام میرسید اینجا!

میگم خبرای جدید رو شنیدید!میگن فیلم مملی گلزار و خاله نرگسم در اوومد!

ماشالله پشت پای این زهره خانوم خیلی خوب بوده فیلمه همه داره یکی یکی در میاد!

عجبا !اخه به ما چه که اوون مرد یا زن تو زندگیه عمومیش چه کرده!(اختبار دارید!همه ربطش به ماست!)حالا موضوع زهره تموم شده دیگه کسی در موردش حرف نمیزنه!این دفعه میان واسه طرفداری از زهرا ابراهیمی وبلاگ درس میکنن!اخه بابا این جوری که ازش طرفداری نمیکنین هیچ موضوع رو زنده هم نگه میدارید!واقعا چه قصدی دارید بابا!(نیت خیر!)

میگم که چرا برف نمیاد پس!از سرما هر شب با لباس اسکی میخوابم!(جلل خالق!)اوون موقع حتی یه دونه برفم نمیاد که یه ذره خوشحالمون کنه!(چه بچه ی قانعی!)

من یه شفاف سازی بکنم!اایشالله اوونی که اطلاعات رو غلط میرسونه نتونه دستشوییشو نگه داره! ایشالله تو حموم کف بره تو چشش!بابا من کی گفتم اپ نمیکنم!؟ورووجک مگه میتونه اپ نکنه!؟ورووجک اگه اپ نکنه که این همه حرف تو دلش میمونه میترکه!گفتم به مقدار بسیار کمی! کمتر اپ میکنم!که اینم تازه قراره روش فکر شه!هنوز تصویبم نشده!قراره تو یه برنامه ی شش ماهه موضوع رو حل کنیم!

این دفعه خیلی مزخرف اپ کردم!اخه خیلی دلم پر بود!(ورووجک بمیره برات!کسه دیگه ای نیس که!باید خودم واسه خودم مایه بزارم!)

این روزا کمتر از ۶ ساعت میخوابم!(مگه چقدر قراره بخوابی؟خودتو با فیل مقایسه میکنی!؟)الان هم خیلی خیلی خوابم میاد!

پس میرم درس رو بخونم یه مقداری!ببینم اینا دیگه چه جوری این ایران رو تیکه تیکه کردن!کجا ها حرمسرا داشتن!کجا خر بازی در اوردن!کجا رو فتح کردن!(این یه مورد رو پیدا نمیکنی!نگران نباش !)

بای بای

بوسسسسسسس بوسسسسسسسس

نظر یادتون نره!ایشالله هر کی بخونه و نظر نده.................(زهر مار!چقدر امروز نفرین میکنی!)

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 7 آذر1385ساعت 18:51 توسط وروجک| |


Design By : Night Skin